پنجشنبه، ۲۳ مهر ۱۴۰۵

بهار گذشته کتابی به نام «قاتلان ماه کامل» (Killers of the Flower Moon) خواندم؛ شاید فیلم اقتباسی آن را هم دیده باشید. این یک داستان واقعی است که در دهه ۱۹۲۰ رخ داده است. قبیله اوسیج (Osage) پس از چندین بار رانده شدن از سرزمینهایشان، سرانجام به منطقهای سنگلاخ و بیفایده در شمال شرقی اکلاهما تبعید شدند. رئیس قبیله از این اتفاق خوشحال بود، زیرا فکر میکرد بالاخره میتوانند در آرامش زندگی کنند چون هیچکس آن زمینهای بیارزش را نمیخواهد. اما ناگهان در زیر آن زمینها نفت کشف شد! مردم اوسیج حق مالکیت نفت را حفظ کردند و به شدت ثروتمند شدند.
اما زمانی که اعضای یک خانواده ثروتمند اوسیج یکی پس از دیگری به قتل رسیدند، توجه پلیس فدرال (FBI) جلب شد. در جریان تحقیقات، یک نقشه پیچیده برای سرقت حقوق نفتی و ثروت این خانواده کشف شد. بدون اینکه پایان داستان را لو بدهم، باید بگویم یکی از مجرمان اعتراف کرد و کل نقشه فاش شد. یکی از تکاندهندهترین بخشهای کتاب، نگرش طراح اصلی این نقشه پس از رفتن به زندان بود. او گفت: «اگر (فرد اعترافکننده) فقط دهانش را بسته نگه میداشت، الان همه ما ثروتمند بودیم.»
چگونه یک انسان به نقطهای میرسد که حاضر است جان انسانهای دیگر را با این بیرحمی فدا کند؟ من فکر میکنم همهچیز از آنجا شروع میشود که رفتار بد خود را به جای جبران کردن، «توجیه» میکنیم. و یکی از بدترین رفتارهایی که توجیه میکنیم، دروغگویی است. هر بار که دروغی میگوییم، یک نبرد درونی آغاز میشود. این نبرد تنها به دو شکل پایان مییابد: یا دروغ فاش میشود و با آن روبهرو میشویم، یا آن را با توجیهات مختلف میپوشانیم. با اینکه راه دوم جذابتر به نظر میرسد، اما پیامدهای عمیقتر و ماندگارتری دارد، مانند تضعیف قدرت اخلاقی و بیحس شدن وجدان. ما باید روشهایی که با آنها دروغ گفتن را توجیه میکنیم بشناسیم تا بتوانیم مسیر بهتری را انتخاب کنیم. در ادامه ۵ روش رایج برای توجیه دروغگویی را بررسی میکنیم.
۱. به خودمان میگوییم: «دیگر هرگز این کار را تکرار نمیکنم» (We tell ourselves we’ll never do it again)
«فقط همین یک بار است!» ما به جای اینکه صادق باشیم و با عواقب کارمان روبهرو شویم، با خودمان معامله میکنیم که این یک تخلف را نادیده بگیریم و دیگر هرگز آن را تکرار نکنیم. به این ترتیب، فکر میکنیم قسر در رفتهایم؛ اما تکرار همان رفتار برایمان آسانتر میشود. در نتیجه، دوباره دروغ میگوییم و معامله دیگری با خودمان میکنیم.
مشکل کجاست؟ بالاخره یک روز این دروغها گریبانمان را میگیرند. در متون مذهبی آمده است: «هیچ چیز پنهانی نیست که آشکار نشود.» بهترین راه برای تغییر و رشد، صادق بودن و روبهرو شدن شفاف با مسائل است.
۲. میزان آسیب و تبعات دروغ را در ذهنمان کوچک میشماریم (We minimize the damage in our minds)
یکی از راههای آرام کردن عذاب وجدان، این است که خودمان را متقاعد کنیم مسئله آنقدرها هم مهم نیست. افکاری مانند «چیزی که دیگران نمیدانند به آنها آسیبی نمیزند» یا «همه این کار را میکنند»، راههایی برای تسکین سنگینی درونمان هستند. و اگر دروغ فاش شود و دیگران آسیب ببینند، به خودمان میگوییم که این یک مسئله کوچک بوده و آنها باید فراموشش کنند.
مشکل کجاست؟ دروغگویی همدلی و ارتباط ما با دیگران را کاهش میدهد. حتی اگر کسی متوجه نشود، خودمان که میدانیم! و همین آگاهی باعث ایجاد فاصله میشود. اگر دروغ فاش شود، اعتماد از بین میرود. بازسازی اعتمادِ از دست رفته زمان زیادی میبرد و گاهی اوقات یک رابطه هرگز به طور کامل ترمیم نمیشود.
۳. خودمان را قانع میکنیم که این دروغ به خاطر یک «هدف خوب» بوده است (We convince ourselves it’s for a good cause)
اگر نتایج نهایی یک کار را «خوب» ارزیابی کنیم، با خود میگوییم پس اقداماتی که به آن منجر شده هم نمیتواند خیلی بد باشد. اما دروغ، بد است. ممکن است در کوتاهمدت احساس خوبی به ما بدهد یا برخی مشکلات فوری را حل کند، اما احتمالاً در درازمدت به مشکلات عمیقتری منجر خواهد شد.
مشکل کجاست؟ ما اثرات منفی زیرپوستی را نمیبینیم. دروغگویی یکپارچگی، شخصیت و چارچوب اخلاقی ما را ضعیف میکند. فرآیند تصمیمگیری ما روز به روز تیرهتر میشود. وقتی نتوانیم سلامت دنیای درونمان را حفظ کنیم، این فساد در نهایت خود را در دنیای بیرون نشان خواهد داد.
۴. به خود میگوییم افرادی که آسیب دیدهاند، حقشان بوده است (We tell ourselves that the people we hurt deserve it)
اگر کسی با ما یا دیگران رفتار بدی داشته باشد، تمایل بسیار کمتری داریم که در حق او کار درستی انجام دهیم. با خود میگوییم اگر اتفاق بدی برایشان افتاد، حقشان بوده است. شاید دروغ ما کار خوبی بوده چون کائنات از این طریق عدالت را برقرار کرده است! بعضیها حتی ممکن است نام خدا را هم وارد این معادله عدالت کنند.
مشکل کجاست؟ حقیقت این است که دروغ گفتن تحت هر شرایطی اشتباه است. رفتار بد شخص دیگر هرگز نمیتواند توجیهکننده رفتار بد شما در مقابل او باشد. کار اشتباه، همیشه اشتباه است. همانطور که قبلاً گفتیم، این کار میتواند ما را به افرادی تبدیل کند که هرگز نمیخواستیم باشیم.
۵. خودمان را متقاعد میکنیم که دروغمان همان حقیقت است (We convince ourselves that the lie is the truth)
گاهی اوقات تنها راه برای رهایی روح از احساس گناه (بدون پشیمانی و توبه)، این است که واقعاً خودمان را متقاعد کنیم دروغی که گفتهایم حقیقت است. این خطرناکترین روش است، زیرا باعث گمگشتگی کامل ما میشود.
مشکل کجاست؟ ما درکمان از واقعیت را از دست میدهیم. سپس توانایی تشخیص حقیقت را حتی وقتی مثل یک کوه روبهرویمان ایستاده است، از دست میدهیم. حقیقت است که انسان را آزاد میکند؛ اگر نتوانیم حقیقت را تشخیص دهیم، در نهایت در زندانی گرفتار میشویم که ما را از روابطمان منزوی کرده و پر از ترس و اضطراب میسازد.
منابع:
· عنوان مقاله اصلی: 5 Ways People Justify Lying
· نویسنده: بیجی فاستر (BJ Foster)
· منبع انتشار: وبسایت All Pro Dad
بازنویسی و تنظیم شده در شبکه اوقات فراغت